مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

33

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

درآويختم . تو مرا بگودال اندركشيدى . ولى خدا مرا از دست تو و از اين ورطه خلاص كرد . الحال چگونه در هلاك تو نكوشم ؟ كه تو از طايفهء شيطان هستى . و بدان كه دوش بخواب ديدم در عروسى تو همىرقصم . خواب با معبّران گفتم . گفتند كه : تو در ورطهء بيفتى و زود خلاص شوى . و من دانستم كه گرفتارى من در دست تو و خلاص يافتن ، تأويل خواب من بوده . و اى نادان ، تو بدان كه من دشمن تو هستم و تو از كم‌خردى ، يارى از من هميجوئى . و عالمان گفته‌اند كه : راحت مردم در مرگ بدكارانست و پاك شدن زمين در هلاك ايشان . و من بيمم از اينست كه اگر با تو وفا كنم ، بمحنتى گرفتار شوم كه بيشتر از محنت مكر و كيد باشد . و گرنه در خلاص تو كوشيدمى . چون گرگ ، سخن روباه بشنيد ، انگشت ندامت بدندان گرفت . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب يكصد و پنجاهم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، چون گرگ ، انگشت ندامت بدندان گرفت و فروتنى آغاز كرد ، نيازمندانه با روباه گفت : شما طايفهء روبهان ، شيرين‌زبان‌ترين وحشيان و خوش‌روترين جانوران هستيد و مزاح را دوست ميداريد . و اين سخنان تو ميدانم كه از روى مزاحست . و لكن همه‌وقت ، مزاح نه نيكوست . روباه گفت كه : مزاح را اندازه است . كه ظريفان از آن اندازه تجاوز نكنند . تو گمان مكن پس از رهائى از دست چون تو ستمكار ، باز فريب ترا بخورم . گرگ گفت : شايسته اين است كه تو در خلاص من بكوشى . از آنكه ميانهء من و تو ، برادرى و دوستى ديرين است و اگر تو مرا خلاص كنى ، من نيز ناگزيرم كه ترا پاداش نيكو دهم . روباه گفت : حكيمان گفته‌اند : با بدان يار مشو كه يار بد ، ترا نيز بد كند . و با دروغگو برادرى مكن كه اگر از تو خوب بيند ، او را بپوشاند و اگر بد بيند ، آشكارش كند . و حكيمان گفته‌اند : هرچيزى را علاجى است بجز مرگ كه چاره